تبليغاتX
وبلاگ شخصی محمد رهام علیجانی
وبلاگ شخصی محمد رهام علیجانی
 
       

یک سفر درون شهری

امروز با بابا حسین و مامان زهرا رفتیم بانک !
برای من حسابی باز کردند و وقتی توضیحات رییس بانک رو شنیدند ، خیلی خوشحال شدند . من به وضوح می دیدم که تو چشمای بابا حسین ، کلی پول میره و میاد . بعد که کمی دقت کردم دیدم که یک حسابی باز کردند به نام تامین آتیه که اگر ماهیانه مبلغ بیست هزار تومان به حسابم واریز کنند در پایان بیست سال مبلغ بیست و دو میلیون تومان به عنوان سود سپرده به من می دن . بیست سال بعد من بیست و دو میلیون پول نقد دارم ، هی
البته امیدوارم تا بیست سال بعد با این پول بشه کاری کرد .
اینو فقط به شما می گم که من چشمم آب نمی خوره ، ولی برای دلخوشیه دیگه .... 
البته خدارو چه دیدی ، شاید هم خیلی پول شد !
یعنی می شه ...
امروز به اداره ی بابا حسین هم رفتم . بیشتر شبیه خونه بود تا اداره ، دلم برای بابام سوخت که داره توی خونه کار می کنه . فکر کنم که فکر می کنه اداره کار می کنه ... نمی دونم ، به هر حال همکاراری بابام منو دیدند و هی دستمو می بوسیدن ، چون بابا حسین نمی ذاشت کسی صورتمو ببوسه .
راستی من امروز ۴۷ روزه شدم .

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386

پیوندها
مادرم - زهرا عليجاني-
پدرم - حسين عليجاني-
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ