از اون جایی که باباحسین و مامان زهرا منو کلاس موسیقی ثبت نام کردن و برام یک تمبک خریدن برای اولین بار منو بردن کنسرت موسیقی بداهه نوازی استاد علیزاده و استاد خلج .
اولش وقتی با هم در مورد ساکت نشستن من کلی با هم حرف زدن ، قرار گذاشتن كه منو بذارن خونه مادرجون و خودشون برن . اما من گفتم كه ساكت مي مونم ،مثل همون روزي كه اومدم نمايش دره سپيد و ساكت بودم . خلاصه اون قدر اصرار كردم كه بالاخره اولين كنسرت عمرمو در سن سه ساله گي رفتم . اون هم چه كنسرتي . چه جاي خوبي هم نشستم . رديف اول و درست روبروي استاد خلج كه تمبك مي زنن و همون سازي كه خانم مدبر عزيز - استادمون- به من ياد مي ده .
خلاصه بابا حسين كلي با من صحبت كرد كه رديف اول به هيچ عنوان حق حرف زدن نداريم ، چون احتمال داره كه حواس استادها پرت بشه . من هم در قبال خريد سه چهار تا سك سك قول دادم كه اصلا و ابدا حرف نزنم .
خيلي عالي بود . يه كم خسته شده بودم ولي هر وقت به بابا حسين و مامان زهرا نگاه مي كردم كه چه قدر از كنسرت لذت مي برن تحمل مي كردم . البته كار استادها عالي بود و لي خب من هم يه كمي كوچولو ام و خسته مي شم ديگه .
تا قسمت اول تموم شد يه خانمي اومد و خواست كه منو ببره پيش استاد ، چون اون خانمه گفت كه استاد از سكوت اين كوچولو خيلي خيلي تشكر كردن و مي خواد ببيندش .
خلاصه من دست اون خانمه كه بعدا فهميدم همسر استاد عليزاده هستن رو گرفتم و رفتم پشت صحنه و استاد عليزاده اسم منو پرسيد و م هم جو.اب دادم . تازه گفتم كه من شاگرد خانم مدبرم و تمبك دارم و مي خوام بزرگ شدم آهنگساز بشم.بعد استاد خلج به من گفت : عزيزم و منو بوس كرد.
فكر مي كنم كه اين بهترين خاطره براي منه كه قراره وقتي بزرگ شدم آهنگساز بشم .
ديروز جمعه - هشتم مرداد- با بابا حسين و مامان زهرا رفتيم
تهران .البته من از چند شب پيش مي دونستم كه كجا مي خوايم بريم !اگه گفتين ؟من ديروز رفتم پيش فيتيله ايها و با عمو قناد توي تلويزيون بودم. خيلي خوب بود . عالي بود ، ولي حيف كه كم بود . قبلش هم خيلي منتظر شدم تا نوبتم بشه ، چون به ما گفته بودند كه ساعت ۱۰ صبح اونجا باشيم ولي ساعت ۱۱ رفتم داخل . بعد از فيتيله هم رفتيم پيش دايي فرشيد - فرشيد قلي پور - كه با خاله نگار - نگار استخر - داره كار مي كنه ، ولي چون خوابم مي اومد خيلي نمونديم .آخه كلي توي برنامه فيتيله جيغ و داد زده بودم . جاتون خيلي خالي بود . ديروز روز من بود.
ما - یعنی بابا و مامان محمد رهام - به قدری هیجان زده ایم که حد نداره . محمد رهام دوربینو برداشت و گفت می خوام عسک* بگیرم . البته من اولش مقاومت کردم اما وقتی رفت توی حیاط و با سه پایه فلزی شیلنگ آب شروع کرد به عکاسی کردن تخیلی ، دیگه نتونستم طاقت بیارم .
دوربینو دادیم بهش و این عکس ها رو بدون هیچ دخل و تصرفی روی وبلاگش می گذاریم تا شما هم در این شادی خانوادگی شریک بشید.
البته عکسها رو گذاشتیم تا با مونیتور کامپیوتر ببینه و بعد از هر عکس اصرار داشت تا تشبیگش* کنیم.
* عسک : عکس
* تشبیگ : تشویق




به رهام علیجانی می گم : رخام عیجانی
به مامان زهرا: مامان زیا
به حسین:باباخسین
به قمقمه : قممقه
به دگمه : دمگه
به اتوبوس : اوسی
به عطسه : اچه
به امشب:ایشبب
به تولد: تبلد
به پنگوئن : پنکونه
فتانه جون : ففانه جون ( پرستارم)
فکر می کنم دارم به سرعت بزرگ می شم و به همین خاطر وقت زیادی از پدر و مادرم می گیرم . هر روز کشف تازه ای در خونمون می کنم که خیلی لذت بخشه . یه بار سیم تلفنو کردم توی دهنم و باعث شدم که هر سه تایی - من و بابا و مامان - گریه کنیم . بعد اونا منو بردند پیش دکتر سیمیاری که خیلی منو دوست داره و با بابا حسین هم دوسته . اون گفت که چیزی نشده اما اگر یه کم بیشتر سیم توی دهنم می موند امکان داشت لکنت زبون بگیرم .
البته یه بار بابا حسین وقتی ۵ ساله بوده سیم ضبطو گذاشته بود توی دهنش که خب نتیجه ش این شده که حالا مجری تلویزیونه ...
پسر کو ندارد نشان از پدره دیگه ...
راستی دو تا دندون هم در آوردم .
بابا حسين مي گه كه علي اصغر ، هم سن و سال من بوده كه آدم بدا كشتنش .
يه روز لباس اونو بهم پوشوندن و دو تايي با مامان زهرا نشستن روبرومو هي گريه كردن ...
اما من فكر كردم كه دارن با من بازي مي كنن !
البته من خيلي اسم علي اصغرو شنيدم ، مامان زهرا وقتي برام لالايي مي خونه اسمشو زياد مي گه...
رهام [ رُ ه ه ] ( اِ خ )
پسر گودرز كه در جنگ دوازده رخ ، بارمان را كشت . ( برهان ) ( فرهنگ جهانگيري )
نام پسر گودرز و بعد از كيخسرو به ملازمت لهراسب ، شاهنشاه ايران معزز بوده و از جانب او به حكومت ري و اسپهان و فارس تا حدود شوشتر و اهواز ممتاز شد و حكمراني همدان را به داريوش فارسي داده و او را بر سر پادشاهان كلدانيون كه در بابل تا ارمن و عمان حكمران بودند فرستاد .
وي بلشازار حاكم را كشت و آن ولايت را مسخر كرد و به حكم شاه ، سلطنت بابل تا بيت المقدس به وي مفوض شد .
چون لهراسب به سعي دانيال عليه السلام دين موسوي داشت و رعايت بني اسراييل مي نمود از نو بيت المقدس و مسجد اقصي را آباد كرد و خرابي هاي بخت النصر را تعمير نمود .
رهام از شجاعان گيتي بود و در زمان كيخسرو جنگ هاي مردانه نمود .
( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) - رجوع به شاهنامهي حكيم فردوسي و مجمع التواريخ و القصص ص 50 و 91 و 92 و 315 و 436 و ايران در زمان ساسانيان ص 85 شود .
به پنجم چو رهام گودرز بود
كه با بارمان او نبرد آزمون
فردوسي .
چنين گفت رستم به رهام شير
كه ترسم كه رخشم شد از كار سير
فردوسي .
چو بهرام و رهام گردن فراز
چو شيدوش شير اوژن رزمساز
فردوسي .
گه سخاوت معن است و حاتم و افشين
گه شجاعت رهام و رستم و بيژن
سوزني .
سلام . من مریض شدم ... مامان و بابا می گن سرما خوردم ... حالم خوب نیست ... این چیه دیگه ؟
سلام
می خوام از دو سه روز گذشته براتون بنویسم .
روز پنجشنبه بعد از این که مامان و بابا افطار کردند حاضر شدیم تا بریم خونه ی خال جون رویا که در زیبا شهر – محمدیه – زندگی می کنند .
دایی جون و زن دایی جون هم از تهران اومده بودند ، دایی جون چون قبلا به خاطر کارش در زاهدان زندگی می کرد منو بعد از سه روزه گیم دیگه ندیده بود .
دایی جون این روزا رشته دکترا قبول شده و برای ادامه درس خوندنش اومده تهران .
خلاصه اون شب مهمون خاله جون رویا بودیم .
فردا شبش هم اونا اومدن خونه ی ما ، اما من چون هنوز به شلوغی عادت ندارم بد خواب شدم و کلی اذیت کردم .
دیروز هم که عید فطر بود و ما – من و مامان و بابا – اولین عید فطر سه نفره مونو جشن گرفتیم و رفتیم چهار انبیا .
اول مامان جون منو برد طرف خانم ها تا باباجون نمازشو بخونه و من هم که نمی دونستنم اون جا کجاست برام خیلی جالب بود .
البته از قیافه ی مامان زهرا و اونایی که اونجا بودن فهمیدم حتما جای خوبیه چون همه قیافه های مهربون داشتند – اینو بگم که مامان زهرای من همیشه مهربونه – مامان جون رفت کنار اون میله ها که همه دست می کشیدند روش و می مالیدن به صورتاشون .
مامان زهرا دست منو هم مالید به اون میله ها ...
خیلی خوب بود ، من ساکت بودم و به اطرافم با دقت نگاه می کردم ، آخه در و دیوار اون جا مثل خونمون نبود ، پر بود از آیینه ! خیلی قشنگ بود . بعد رفتم پیش بابا حسین و با هم رفتیم توی حیاطش ...
بعد سه تایی رفتیم پیاده روی و بعدش هم خونه !
خداحافظ
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|